اردیبهشت به جرات یکی از ماه های قشنگ ساله و برای من هم بسیار خوشایند چون در این ماه به دنیا اومدم. دیروز ۲۸ اردیبهشت روز تولدم بود که یه پیام خیلی خوب از همسرم تو وبلاگش خوندم شب هم که شهرام (همسرم) از کلاس اومد دست پر اومد یک کیک تولد به همون شکلی که تو وبلاگمه (یه توت فرنگی) با یه MP3 که مدتها بود دلم می خواست یکی داشته باشم فقط شمع ها دلچسب نبودن 37 ! نیوشا هم دو تا از گلدون های توی اسباب بازی هاشو داد بهم و گفت مامان تولدت مبارک.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15 توسط شیرین
|
امروز پس از مدت ها آمدم سراغ این وبلاگ بیچاره
من یک دختر کوچولوی ۵ ساله دارم که هر وقت لباس تنش می کنم می گوید این طوری لباس تنم نکن مثل هندی ها می شوم از او می پرسم که هندی ها را کجا دیده ای می گوید تو مکه!
حالا شما بگویید هند و مکه چه ارتباطی با هم دارند و یا او چه تصوری از این دو مکان و آدم هایش دارد؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:29 توسط شیرین
|
امروز به کمک همسرم موفق به ایجاد یک وبلاگ شدم و دیگر قصد دارم برای شروع خاطرات هر روزم را ثبت کنم و هر چه دل تنگم می خواهد در این صفحه بگنجانم. به امید خاطرات هر چه شیرین تر.
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:46 توسط شیرین
|