تبليغاتX
خاطرات درگوشی







خاطرات درگوشی

خاطرات

رتبه 1 من

http://www.webzist.com" title="Google PageRank Checker & Google PageRank Button">رتبه سنج گوگل

برای مشاهده نمره وب سایت یا وبلاگ خود درگوگل مراحل بالا رو انجام بدهید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:47 توسط شیرین |

اسکنـــدر

 

فیلم اسکندر رو دیدم برای بار دوم که خیلی لجم گرفت برای بار اول

خصوصا صحنه ای که استاتیرا از اسکندر برای خودش و خانواده اش امان می خواهد و او هم که اصیل و جنتلمنه! میگه که اونا فرقی با خانواده خودش ندارن.

طبق معمول هم ایرانی ها قیافه های چندان جالبی ندارن و مثل عرب ها ژنده پاره هایی روی سرشونه که در مقابل کلاه خودهای باشکوه ارتش اسکندر خیلی حقیرانه به نظر می رسه دست آخر هم که ارتش ایران شکست می خوره و پادشاه ایران عقب نشینی و به نوعی فرار می کنه.

از آتش زدن تخت جمشید به دست اسکندر هم اثری در فیلم نمی بینی چون از نظر یانکی ها اسکندر آنقدر متمدن و به دور از توحش بوده که این کار رو نکنه!

جالبه که در صحنه مرگ اسکندر دوربین مرتب روی علامت فروهـــــر زوم می کنه که چطور عقب و جلو میره و اسکندر با چشمانی خونبار (به خاطر زهری که به او خورانده شده) به آن چشم دوخته و بعد دوربین روی صورت داریوش شاه مکث می کنه و این یعنی این که اسکندر به دست پارسیان کشته میشه (دستشون درد نکنه اگر واقعا این طور بوده) و راوی که همرزم اسکندر هم بوده اینو تایید می کنه و میگه اسکندر کشته شد ولی شما بنویسید او از تب مرد.

در مقابل وقتی می خواهند فیلمی در مورد حمله خشایارشا به یونان بسازند فیلم سیصد رو علم می کنند که اسپارت ها چقدر شجاعانه در مقابل خشایارشا که بیشتر شبیه جانورهای ماقبل تاریخه قد علم می کنن و همه با دلیری کشته می شوند ولی اثری از شکست یونان نیست اون سیصد نفر با تبحر و رشادت خاصی کشته شدند! این که دلیل نمیشه یونان شکست خورده باشه!!!

میگم چطوره بدیم این یانکی ها یه تاریخ جدید برامون بنویسن شاید بیشتر به دردمون بخوره! لااقل از این همه بدبختی هم که گرببونمون رو گرفته نجات پیدا می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:56 توسط شیرین |

مردای چشم چرون

 

فکر می کنم برای هر زن یا دختری حداقل یک بار پیش اومده که از طرف یه مرد دستمالی بشه از طرف مردای کوچه و خیابون.

دوره دبیرستان که بودم با اتوبوس می اومدم خونه یکی از مردای هیزی که همه دخترای مدرسه هم می شناختنش از قسمت آقایون (اون موقع اتوبوس ها جدا شده بود) پیاده شد اومد تو خیابون سمت پنجره عقبی اتوبوس شروع کرد به هیزی و قربون صدقه رفتن یکی از خانم ها این صحنه خیلی احمقانه بود و در عین حال خنده ناک همه می خندیدند خانمه هم چادرش رو کشید تو صورتش و روشو کرد به طرف ما.

من با خودم فکر کردم که اگه مرد بودم هیچ وقت این قدر خودمو خوار نمی کردم.

تو یکی از این سفرای خونه تا مدرسه تو صف اتوبوس ایستاده بودم یه مردی که ریشو بود و ظاهر دینی هم داشت (درست مثل سریال های ایرانی که آدم خوبا ریشو هستن و اسماشون اکبر و نقی و ... و آدم بدا موهای بلند و صورت های اصلاح شده دارن و بدون شک هم اسامی ایرانی دارن) اومد خودشو چسبوند به من فکر می کنم بیشتر از ۱۷-۱۶ سال نداشتم از ترس چیزی نگفتم فقط رفتم جلوتر و او نه تنها عقب نشینی نکرد که جری تر هم شد چون دید بچه مظلوم گیر آورده (این لغت مظلوم هم از اون لغت های حال به هم زنه) و من واقعاً بلد نبودم که چه کار باید بکنم نمی دونستم.

تو دوره ما والدین زیاد عادت نداشتند که به بچه ها به خصوص دخترهاشون مسائل مهم رو آموزش بدن که در این مواقع چه طور باید رفتار کنن.

اما حالا که چهار تا پیراهن بیشتر پاره کردم می دونم که چه کار باید بکنم نه به همت پدر و مادر که شاید بیچاره ها چون خودشون اصلا تو این عوالم نبودن و یا از بیان این مسائل شرم داشتند هیچ وقت ما رو آماده نکردن.

حالا اگر این اتفاق بیفته کما این که افتاد نه تنها سکوت نمی کنم که با صدای بلند اعتراض می کنم و اگه لازم شد می زنم تو گوش طرف که تنها راه مقابله برای خانم ها در مقابل دست درازی بعضی از مردها همینه.

حتماً با این صحنه هم مواجه شدین که تو یه کوچه خلوت دارین راه میرین یه آقای به ظاهر کاملا  عاقل و بالغ زیپ شلوارشو کشیده پایین و منظره چندش آوری رو به نمایش گذاشته (این ادعای برتری شون هم از عجایب هشتگانه است!!!)

به خاطر داشته باشید که سکوت شما فقط اونا رو وقیح تر می کنه باید یاد بگیریم که هر جا لازمه جسارت بیان اعتراض داشته باشیم.

حالا تجسم کنید که این اتفاقات و حتی خیلی بدتر از این برای دختر بچه های کوچولو می افته (البته فرقی نمی کنه چون آمارها در مورد پسر بچه ها هم خیلی وحشتناکه) که توان دفاع از خودشونو ندارن و حتی تصورش هم روح آدمو تخریب می کنه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:30 توسط شیرین |

 لبخند خدا

لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت
 
فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 10:23 توسط شیرین |

کجا برم داد بزنم؟

 

۷۰ میلیون جمعیت داریم که از این رقم باید ۵۰ میلیونش رو کسر کنیم چون شهرستانی ها و سایر روستاها که هیچ وقت امکانات ندارند اما همین ۲۰ میلیون باقی مونده هم نه برق دارن نه امکانات درست و حسابی زمستون هم که رسید قطعی گاز رو هم بهش اضافه کنید (اگه نندازیم گردن ارمنستان)

 هشدار به صرفه جویی و تهدید به قطع شدن آب هم که یکسره اضطراب و ناآرومی رو تو دل ها می کاره

پس چین با یک میلیارد جمعیت چکار می کنه هیچ وقت آب و برق ندارن؟؟؟؟

بابا خفه شدم از بس که بابت یه ماست و یه شیر و یک کیلو میوه ده هزار تومن پیاده شدم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 8:37 توسط شیرین |

خلیج همیشگی فارس

The Gulf you are looking for is unavailable. No body of water by that name has never existed

 The correct name is Persian Gulf, which always has been, and will always remain, Persian

داشتم تو گوگول سرچ می کردم به عبارات بالا برخوردم که خیلی برام جالب بود و بدجوری رگ غیرتمو قلقلک داد. این خونی که به خاطر مسائل میهنی (آبا اجدادی آریایی-هخایی) به غلیان میاد آدمو خیلی سرخوش می کنه البته کنارش خروار خروار هم حرص و جوش میاره.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:53 توسط شیرین |