تبليغاتX
خاطرات درگوشی - اسکنـــدر







خاطرات درگوشی

خاطرات

اسکنـــدر

 

فیلم اسکندر رو دیدم برای بار دوم که خیلی لجم گرفت برای بار اول

خصوصا صحنه ای که استاتیرا از اسکندر برای خودش و خانواده اش امان می خواهد و او هم که اصیل و جنتلمنه! میگه که اونا فرقی با خانواده خودش ندارن.

طبق معمول هم ایرانی ها قیافه های چندان جالبی ندارن و مثل عرب ها ژنده پاره هایی روی سرشونه که در مقابل کلاه خودهای باشکوه ارتش اسکندر خیلی حقیرانه به نظر می رسه دست آخر هم که ارتش ایران شکست می خوره و پادشاه ایران عقب نشینی و به نوعی فرار می کنه.

از آتش زدن تخت جمشید به دست اسکندر هم اثری در فیلم نمی بینی چون از نظر یانکی ها اسکندر آنقدر متمدن و به دور از توحش بوده که این کار رو نکنه!

جالبه که در صحنه مرگ اسکندر دوربین مرتب روی علامت فروهـــــر زوم می کنه که چطور عقب و جلو میره و اسکندر با چشمانی خونبار (به خاطر زهری که به او خورانده شده) به آن چشم دوخته و بعد دوربین روی صورت داریوش شاه مکث می کنه و این یعنی این که اسکندر به دست پارسیان کشته میشه (دستشون درد نکنه اگر واقعا این طور بوده) و راوی که همرزم اسکندر هم بوده اینو تایید می کنه و میگه اسکندر کشته شد ولی شما بنویسید او از تب مرد.

در مقابل وقتی می خواهند فیلمی در مورد حمله خشایارشا به یونان بسازند فیلم سیصد رو علم می کنند که اسپارت ها چقدر شجاعانه در مقابل خشایارشا که بیشتر شبیه جانورهای ماقبل تاریخه قد علم می کنن و همه با دلیری کشته می شوند ولی اثری از شکست یونان نیست اون سیصد نفر با تبحر و رشادت خاصی کشته شدند! این که دلیل نمیشه یونان شکست خورده باشه!!!

میگم چطوره بدیم این یانکی ها یه تاریخ جدید برامون بنویسن شاید بیشتر به دردمون بخوره! لااقل از این همه بدبختی هم که گرببونمون رو گرفته نجات پیدا می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:56 توسط شیرین |