<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات درگوشی</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/</link>
<description>خاطرات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 28 Jan 2009 09:43:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تجاوز به حریم دیگران</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;این که یه دزد بیاد و خونتو خالی کنه خیلی ترسناکه یعنی تصور بودن آدمی تو تاریکی شب تو خونه حداقل برای من یکی ترسناکه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولی با مدرن شدن کشورها و آدم ها دزدی ها هم یه کم مدرن شدن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این که یکی کلمه عبورتو بدونه (حالا چه طوری و از کجا می دونه خودش جای سواله!) بعد بیاد هر مطلب و نظری رو که گذاشته و فقط هم مربوط به خودش بوده رو پاک کنه از اون پدیده های مدرن امروزی از نوع اینترنتیشه. (لابد باید ازش تشکر هم بکنم که لااقل به نظرات دیگران کاری نداره و یکراست میره سراغ مطلب خودش - حالا چه توی نظرات تایید نشده باشه چه توی کامنت های قابل نمایش!)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید بهتر باشه اسمشو دزدی نذارم شاید مربوط باشه به سواد بسیار بالای کامپیوتری.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگه واقعاٌ مربوط به سواد باشه و کسی دارای این مقوله باشه باید واقعا بهش تبریک گفت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Jan 2009 09:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنان بیچاره</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم مي زد و زير لب، دعايي را هم زمزمه مي كرد. &lt;BR&gt;نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! مي شود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى به گوش رسيد كه مي گفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟ مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده من ! من تو را به خاطر وفادارى ات بسيار دوست مي دارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ مي دانى انجام تقاضاى تو چه قدر دشوار است؟ هيچ مي دانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ مي دانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اين ها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آن گاه گفت:- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! مي شود به من بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ مي شود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا مي شود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Dec 2008 08:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کی درست میشیم؟</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; فصل سرما رسیده و قدم به قدم تو خیابونا خلط گلو می بینی (که اکثرا هم مال آقایونه) شکر خدا تهران اگه هیچی نداره جوی های کثیف زیاد داره به جای انداختن کثافت های داخل بدنتون روی سطح خیابون ها و پیاده روها &lt;STRONG&gt;لطفا&lt;/STRONG&gt; از جوی ها استفاده کنید. میشه؟!!! البته که اینم راه حلش نیست می دونم ولی دیگه دل و رودت به هم گره نمی خوره چون لااقل جلوی پات نمی بینیش. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یه زمانی زیاد می شنیدم که در کشور سوریه مردم آن قدر دچار فقر فرهنگی هستند که هر جا لازم باشه اجابت مزاج می کنن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا تو ایران هم تقریبا هر چند روز یک بار این صحنه کریه رو می بینی و باید مواظب باشی با کفش های غرق در ... به خونه بر نگردی!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خلاصه که بعضی ها از بالا و پایین همه جوره مشغول گند زدن هستن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدایا کی نجاتمون میدی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Nov 2008 09:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعدیل نیرو</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روزها تو اداره تعدیل نیرو داریم یه چیزی حدود ۲۰ نفر!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قرعه هنوز به نام من نخورده ولی از آن جایی که اینجا ایرانه و کارها هیچ وقت طبق روال نیست تا کاری بخواد صورت بگیره سال ها طول می کشه بنابراین باید فکر کنیم که تا حذف کامل این ۲۰ نفر ۲۰ سال فرصت داریم برای آینده مون فکر کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و جالبه که تعداد زیادی از این تعدیلی ها هم خانم ها هستند توی محیط های خصوصی امان از دست این خانم ها که وقتی باشن حسابی کارفرما رو پررو می کنن حالا یا با چشم و ابرو یا با ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به قول یه بنده خدایی این خانم ها اگه برن مردها بهتر می تونن حق و حقوقشونو بگیرن چون دیگه بحث چشم و ابرو نیست! بحث بحث سبیله و بازو!!!  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2008 06:56:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنان ونوسی</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داشتم یه فیلم می دیدم در مورد لاس وگاس که طبق معمول خالی از صحنه های استریپتیز نبود خانم خوش هیکل فیلم هم داشت لوندی می کرد از نوع پرونویی فکر کردم این که بیایی همه هیکلتو به نمایش بذاری که پول بگیری یا بدتر از همه مردا رو تحریک کنی و موجب لذت اونها بشی یه کمی آدمو از زن بودن بیزار می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زنها کلا تو مسائل جنسی با این که محدودیت های بیشتری دارند ولی خیلی وقیح تر رفتار می کنن تو فیلم های خیلی باز و صحنه دار هم این زنها هستند که به طرزی شنیع خودشونو نشون میدن مرده هم داره همون کارو انجام میده ولی با آبروتر!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 10:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رتبه 1 من</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;script type=&quot;text/javascript&quot;&gt;document.write(&quot;&lt;scri&quot;+&quot;pt src=&apos;http://www.webzist.com/tools/pagerank/show.js?r=&quot;+Math.random()*9999999+&quot;&apos;&gt;&lt;/scri&quot;+&quot;pt&gt;&quot;);&lt;/script&gt;&lt;center&gt;&lt;a href=&quot;&lt;A href=&quot;http://www.webzist.com&quot;&gt;http://www.webzist.com&lt;/A&gt;&quot; title=&quot;Google PageRank Checker &amp; Google PageRank Button&quot;&gt;رتبه سنج گوگل&lt;/a&gt;&lt;/center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای مشاهده نمره وب سایت یا وبلاگ خود درگوگل مراحل بالا رو انجام بدهید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 20:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسکنـــدر</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فیلم اسکندر رو دیدم برای بار دوم که خیلی لجم گرفت برای بار اول&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خصوصا صحنه ای که استاتیرا از اسکندر برای خودش و خانواده اش امان می خواهد و او هم که اصیل و جنتلمنه! میگه که اونا فرقی با خانواده خودش ندارن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;طبق معمول هم ایرانی ها قیافه های چندان جالبی ندارن و مثل عرب ها ژنده پاره هایی روی سرشونه که در مقابل کلاه خودهای باشکوه ارتش اسکندر خیلی حقیرانه به نظر می رسه دست آخر هم که ارتش ایران شکست می خوره و پادشاه ایران عقب نشینی و به نوعی فرار می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از آتش زدن تخت جمشید به دست اسکندر هم اثری در فیلم نمی بینی چون از نظر یانکی ها اسکندر آنقدر متمدن و به دور از توحش بوده که این کار رو نکنه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جالبه که در صحنه مرگ اسکندر دوربین مرتب روی علامت &lt;STRONG&gt;فروهـــــر&lt;/STRONG&gt; زوم می کنه که چطور عقب و جلو میره و اسکندر با چشمانی خونبار (به خاطر زهری که به او خورانده شده) به آن چشم دوخته و بعد دوربین روی صورت داریوش شاه مکث می کنه و این یعنی این که اسکندر به دست پارسیان کشته میشه (دستشون درد نکنه اگر واقعا این طور بوده) و راوی که همرزم اسکندر هم بوده اینو تایید می کنه و میگه اسکندر کشته شد ولی شما بنویسید او از تب مرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در مقابل وقتی می خواهند فیلمی در مورد حمله خشایارشا به یونان بسازند فیلم سیصد رو علم می کنند که اسپارت ها چقدر شجاعانه در مقابل خشایارشا که بیشتر شبیه جانورهای ماقبل تاریخه قد علم می کنن و همه با دلیری کشته می شوند ولی اثری از شکست یونان نیست اون سیصد نفر با تبحر و رشادت خاصی کشته شدند! این که دلیل نمیشه یونان شکست خورده باشه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میگم چطوره بدیم این یانکی ها یه تاریخ جدید برامون بنویسن شاید بیشتر به دردمون بخوره! لااقل از این همه بدبختی هم که گرببونمون رو گرفته نجات پیدا می کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 09:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردای چشم چرون</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فکر می کنم برای هر زن یا دختری حداقل یک بار پیش اومده که از طرف یه مرد دستمالی بشه از طرف مردای کوچه و خیابون. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوره دبیرستان که بودم با اتوبوس می اومدم خونه یکی از مردای هیزی که همه دخترای مدرسه هم می شناختنش از قسمت آقایون (اون موقع اتوبوس ها جدا شده بود) پیاده شد اومد تو خیابون سمت پنجره عقبی اتوبوس شروع کرد به هیزی و قربون صدقه رفتن یکی از خانم ها این صحنه خیلی احمقانه بود و در عین حال خنده ناک همه می خندیدند خانمه هم چادرش رو کشید تو صورتش و روشو کرد به طرف ما.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من با خودم فکر کردم که اگه مرد بودم هیچ وقت این قدر خودمو خوار نمی کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو یکی از این سفرای خونه تا مدرسه تو صف اتوبوس ایستاده بودم یه مردی که ریشو بود و ظاهر دینی هم داشت (درست مثل سریال های ایرانی که آدم خوبا ریشو هستن و اسماشون اکبر و نقی و ... و آدم بدا موهای بلند و صورت های اصلاح شده دارن و بدون شک هم اسامی ایرانی دارن) اومد خودشو چسبوند به من فکر می کنم بیشتر از ۱۷-۱۶ سال نداشتم از ترس چیزی نگفتم فقط رفتم جلوتر و او نه تنها عقب نشینی نکرد که جری تر هم شد چون دید بچه مظلوم گیر آورده (این لغت مظلوم هم از اون لغت های حال به هم زنه) و من واقعاً بلد نبودم که چه کار باید بکنم نمی دونستم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو دوره ما والدین زیاد عادت نداشتند که به بچه ها به خصوص دخترهاشون مسائل مهم رو آموزش بدن که در این مواقع چه طور باید رفتار کنن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما حالا که چهار تا پیراهن بیشتر پاره کردم می دونم که چه کار باید بکنم نه به همت پدر و مادر که شاید بیچاره ها چون خودشون اصلا تو این عوالم نبودن و یا از بیان این مسائل شرم داشتند هیچ وقت ما رو آماده نکردن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا اگر این اتفاق بیفته کما این که افتاد نه تنها سکوت نمی کنم که با صدای بلند اعتراض می کنم و اگه لازم شد می زنم تو گوش طرف که تنها راه مقابله برای خانم ها در مقابل دست درازی بعضی از مردها همینه. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حتماً با این صحنه هم مواجه شدین که تو یه کوچه خلوت دارین راه میرین یه آقای به ظاهر کاملا  عاقل و بالغ زیپ شلوارشو کشیده پایین و منظره چندش آوری رو به نمایش گذاشته (این ادعای برتری شون هم از عجایب هشتگانه است!!!)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به خاطر داشته باشید که سکوت شما فقط اونا رو وقیح تر می کنه باید یاد بگیریم که هر جا لازمه جسارت بیان اعتراض داشته باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا تجسم کنید که این اتفاقات و حتی خیلی بدتر از این برای دختر بچه های کوچولو می افته (البته فرقی نمی کنه چون آمارها در مورد پسر بچه ها هم خیلی وحشتناکه) که توان دفاع از خودشونو ندارن و حتی تصورش هم &lt;STRONG&gt;روح آدمو تخریب می کنه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 05:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;A href=&quot;http://mehdi%20salam200/&quot; target=_Self&gt;لبخند خدا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند&lt;BR&gt;زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم&lt;BR&gt;جان گفت نسیه نمی دهد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت&lt;BR&gt;ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من&lt;BR&gt;خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟&lt;BR&gt;لوئیز گفت: اینجاست&lt;BR&gt;&quot; لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت&lt;BR&gt;خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید&lt;BR&gt;مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند&lt;BR&gt;در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:&quot; ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن &quot;&lt;BR&gt;مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد&lt;BR&gt;لوئیز خداحافظی کرد و رفت&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;B&gt;فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Sep 2008 06:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کجا برم داد بزنم؟</title>
<link>http://niyousha.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۷۰ میلیون جمعیت داریم که از این رقم باید ۵۰ میلیونش رو کسر کنیم چون شهرستانی ها و سایر روستاها که هیچ وقت امکانات ندارند اما همین ۲۰ میلیون باقی مونده هم نه برق دارن نه امکانات درست و حسابی زمستون هم که رسید قطعی گاز رو هم بهش اضافه کنید (اگه نندازیم گردن ارمنستان)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; هشدار به صرفه جویی و تهدید به قطع شدن آب هم که یکسره اضطراب و ناآرومی رو تو دل ها می کاره&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس چین با یک میلیارد جمعیت چکار می کنه هیچ وقت آب و برق ندارن؟؟؟؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا خفه شدم از بس که بابت یه ماست و یه شیر و یک کیلو میوه ده هزار تومن پیاده شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 05:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=niyousha&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>niyousha</dc:creator>
<guid>http://niyousha.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
